××دختر ایرونی××
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

××دختر ایرونی××

××دوست همه باش و معشوق یکی؛مهرت را به همه هدیه کن و عشقت را به یکی××

از دست این فیلم ها و سریال ها

حاااااااااااااااااااااااااااااااااااالم از فیلمای در پیت صدا وسیما به میخوره!!!!

این از (( همه چیز آنجاست )) شبکه سه!!

که از پنجاه قسمت شد شصت تا و معلومه یه آب بندی اساسی تو فیلم انجام شده!!

 اون از سریال شبکه دو که اصلا نمیدونم اسمش چیه ولی وقتی این ((پژمان ))و ((فرزاد حسنی)) رو توش دیدم تصمیم گرفتم نگاش نکنم!

اونم از شبکه یک!!!

حالا باز صد رحمت به سریال شبکه یک!

((گذر از رنج ها )) رو میگم اولش خوشم نمیومد ازش ولی هرچی بیشتر پیش میره داره بهتر میشه!!

امیدوارم اینم مثل همه ی فیلم های ایرانی نشه!

 عاغاااااااااا ما دلمون لک زده برای یه سریال خوب والاااااااااا

جشنواره ی فیلم فجرم که متوجه شدیم قراره به یمن حضور دوستان روحانی و حوزوی یه سانسوووور و بازبینی اساسی تو فیلما انجام بدن ....یعنی دیگه کشک !!!

 عاغاااا ما همون میشینیم فیلم قدیمیای جان کیوساک رو میبینیم شرف داره به فیلمای جدید ایرانی!

هرچی فیلما قدیمیتره بهتره

چند روز پیشا زندگی خصوصی آقا و خانم میم رو دیدم خیلی خووووووب بود.کلا ما فیلما با دیرکرد دستمون میرسه

+ نوشته شده در سه‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1393ساعت 02:00 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (4)


معرفی یک سایت جالب و سرگرم کننده

سلام دوستان داشتم تو نت میچرخیدم یه وب جالب پیدا کردم این وبسایت برای تست سرعت تایپ هستش و خیلی سرگرم کنندس

میتونین سرعت خودتونو بسنیجین و با بقیه هم رقابت کنین.

خداییش من خیلی خوشم اومد

http://10fastfingers.com/typing-test/persian

+ نوشته شده در سه‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1393ساعت 02:15 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


درد و دل

سلام به دوستای خوب خودم.

من خیلی کم پستی که دست نویس خودم باشه توی وبلاگ میزارم ولی الان یه خرده حس درد ودل دارم.

حرفام زیاد مهم نیس ولی خب بگم بهتره

1-عاغاچند وقتیه دارم با وسایل حمل و نقل عمومی میرم دانشگاهووو میام.یعنی روزی که جیگر من توی این مسیر کباب نشه وجود نداره هر روز غم و غصه و بدبختی یه نفرو میبینم(اینجورجاها یه چیزایی میشه دید که همه جا نمیشه)


2-خسته شدم از بعضی افراد که فقط بلدن نگاه کنن.عاغا بس کن خووووو از رو بردیمونمیری نگاه میکنن -میای نگاه میکنن

میخندی نگاه میکنن - گریه میکنی نگاه میکنن-هیچ کاری هم نکنی نگاه میکنن بابا لامصب بزار تو حال خودمون باشیم خوووو


3-درسام سخته هیچی هم نخوندم.....میدونم که شبای امتحان سختی رو پیش رو دارم و این پیشاپیش آزارم میده!(بله_بنده شب امتحانی تشریف دارم(ای خااااااااک))


4-هر روز پسرا و دخترایی رو میبینم که مثه ادم اهنی یه سری کار تکراری و بی فایده رو انجام میدن(نگم بهتره واااا)


5-هر شب خواب یه نفرو میبینم اصنم بهش فکر نمیکنم ها!!

ولی نمیدونم چرا هرشب خوابشو میبینم....کلا خوابهام هم کلافم کرده..


6-یه سری جنازه برای تشریح تو سالن تشریحمون آوردن که اصلا خوشایند نیست....من که میدونم اون دنیا یقه ی تماممونو میگیرن از کجا معلوم که راضی بودن بعد مرگ بدنشون برای یادگیری ما تیکه تیکه باشه...اصن شاید طرف سوادم نداشته چ برسه به اینکه پیشرفت علمی براش مهم باشه(یه سریا کلاه شرعی سرش میزارن)


7-نمیدونم چرا بعضیا با 180 کیلو وزن یه سلام کوچولواز دهنشون درنمیاد!!

بابا ما بزرگ شدیم  یه کم شعور به خرج بدههههههه

نه که فکر کنی محتاج سلامیما نه فقط ارزش و احترام برای خودمون قائلیم!


8-جدیدا دیگه حس شعر گفتن ندارم به قول یکی از دوستان هر موضوعی بوده این حافظو سعدی دربارش شعر گفتن دروغ میگم؟ میخوام بزنم تو کار ادبیات داستانی!!!

راستی اگه وقت کردید کتاب جراح دیوانه رو هم بخونین خیللللللللللللللیی خوبه!

اگه دوس داشتین بگین معرفیش کنم بهتون.


زیاد حرفیدم  دیگه

حیف یه چشمایی به صورت پنهانی دارن این وبلاگو میپان وگرنه بعضی مسائلو بیشتر براتون باز میکردم.

 فعلااااااااااااااااااااا




+ نوشته شده در سه‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1393ساعت 08:46 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (4)


سال نو مبارک.

سال نو مبارک

به همین سادگی......

+ نوشته شده در شنبه 2 فروردین‌ماه سال 1393ساعت 11:58 ق.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


میترسم....

+ نوشته شده در سه‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1392ساعت 04:28 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (5)


نامربوط نوشت

اینو دیدم خوشم اومد...منظور خاصی ندارم
مغرور نیستم...
ولی نیاز به حرف زدن با هر کسی رو نمی بینم
!
از من نرنج... نه مغرورم نه بی احساس...
فقط دلخسته ام از اعتمادی بی جا...
من خودمم...
خشنم اما بیرحم نیستم
! تک پرم ،اما مغرور نیستم...
خودخواهم،اما پرتوقع نیستم... رکم،اما دروغگو نیستم...
ساکتم ،اما لال نیستم...
اگر برایت سنگینم با یک خداحافظی شادم کن
!
این روزها شیشه شده ام... زود می شکنم،اما ناجور می برم...
من آدم سخت گیری نیستم...
اما...
آدم سخت گیر می آورم!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1392ساعت 10:16 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


ارتباط

به خاطر "میخی" نعلی افتاد

به خاطر نعلی" اسبی" افتاد

به خاطر اسبی " سواری " افتاد "

به خاطر سواری " جنگی " شکست خورد

به خاطر"شکستی " مملکتی نابود شد

و همه ی اینها به " خاطر " "کسی " بود که " میخ " را خوب نکوبیده بود.

+ نوشته شده در شنبه 28 دی‌ماه سال 1392ساعت 06:35 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (7)


اندر حکایت چند رو بودن بعضی ها!!

+ نوشته شده در جمعه 15 آذر‌ماه سال 1392ساعت 02:59 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (9)


معرفی و دانلود رمان بسیار زیبای کوری اثر ژوزه ساراماگو

سلام دوستان

امروز میخوام یکی از کتاب هایی رو که خوندم و بنظرم خیلی خوب بوده رو بهتون معرفی کنم

اسم این رمان ((کوری)) هستش نوشته ی ((ژوزه ساراماگو))که ایشون برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1998  شد..

راستش خوندن نقد و معرفی کتاب و نکته هایی که تو دید اول از چشم خواننده پنهان میمونن به جرات میتونم بگم که از خوندن کتاب برای من لذت بخش تر بوده...این رمانو نزدیک کنکورم خوندم.ولی با این وجود اصلا پشیمون نیستم.

 ارزششو داشت

« کوری» یک رمان خاص است، یک اثر تمثیلی ، بیرون از حصار زمان و مکان، یک رمان معترضانه اجتماعی، سیاسی که آشفتگی واجتماع و انسانهای سر در گم را در دایرة افکار خویش و مناسبات اجتماعی تصویر می‌کند.

ساراماگو تأکید بر این حقیقت دارد که اعمال انسانی در « موقعیت» معنا می‌شود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد، زیرا موقعیت انسان ثابت نیست و در تحول دائمی است. در یک کلام ساده، دغدغة عمدة ذهن ساراماگو در این رمان فلسفی مسئله سرگشتگی انسان معاصر یا « انسان در موقعیت» است که از خلال ابعاد و لایه های مختلف و واکنشهای انان بررسی می شود.
از دیگر مایه‌های اصلی رمان نقد خشونت و میلیتاریسم، اطاعات کورکورانه ، دیکتاتوری و سیر تاریخی و فراگیر بودن آن است.
 در شهری که اپیدمی وحشتناک کوری- نه کوری سیاه و تاریک که کوری سفید و تابناک- شیوع پیدا می‌کند و نمی‌دانیم کجاست و می‌تواند هر جایی باشد، خیابانها نام ندارد. شخصیتهای رمان نیز نام ندارد
دکتر، زن دکتر، دختری که عینک دودی داشت، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، پسرک لوچ .سبک و ساختار دشوار رمان، پس از چند صفحه، جاذبه‌ای استثنایی پیدا می‌کند.درخلال پاراگرافهای طولانی، پیچیدگی‌های روح انسان و مشکلات غامض زندگی را تداعی می‌کند.
کوری مورد نظر ساراماگو کوری معنوی است. سازماندهی و قانونمندی و رفتار عاقلانه خود به نوعی آغاز بینایی است. ساراماگو کلام پیچیده و چند پهلویش را در دهان تک تک شخصیتهای کتاب و مخصوصاض در پایان در دهان زن دکتر گذاشته است:« چرا ما کور شدیم، نمی دانم ،شاید روزی بفهمیم ، می‌خواهی عقیدة مرا بدانی ، بله ، بگو ، فکر نمی‌کنم ما کور شدیم ، فکر می‌کنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.»
ساراماگو در « کوری» تعهد و باور عمیق خود را به عدالت اجتماعی، احترام به خرد و عقل سلیم همراه با تزکیة روح و جسم که تنها را ضمانت پایدار ماندن هر جامعه‌ای است درغالب یک رمان هنرمندان و شگفت انگیز به ما ارمغان میدهد.
« کوری» در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می‌گوید:« این کوری واقعی نیست ، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی‌کنیم....»
 دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392ساعت 02:34 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (10)


فروش کلیه!!


جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید...



و.............

+ نوشته شده در شنبه 18 آبان‌ماه سال 1392ساعت 09:45 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (13)


بخاطر وطن....


آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند
آن‌ها که می‌مانند عقب مانده نیستند
آن‌هایی که می‌روند ، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند
آنهایی که می‌مانند ، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند
همه‌ آنهایی که می‌روند سبز نیستند
همه آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند
آن‌ها که می‌روند ، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود
آن‌ها که می‌مانند ، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند.



+ نوشته شده در یکشنبه 12 آبان‌ماه سال 1392ساعت 10:13 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (7)


با ذهن کوچکت ابداع نکن...


اگر چیزی را با گوشهایت نشنیدی
یا آن را با چشم هایت ندیدی....
آن را با ذهن کوچکت ابداع نکن...
و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار!!


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1392ساعت 11:46 ق.ظ توسط فاطیما نظرات (4)


جمله ای زیبا


شاهکاره این جمله...عاشقشم







+ نوشته شده در دوشنبه 29 مهر‌ماه سال 1392ساعت 04:17 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (4)


بابک خرم دین نماد ایران دوستی/یک مبارز ایرانی

بابک خرمدین ابرقهرمان ایرانی

یکی از بزرگترین جنبش هایی که برای کوتاه کردن دست تازیان در ایران آغاز شد جنبش ملی خرمدینان در قرن دوم و سوم هجری بود ملت ایران که در این تباهی هیچ نقشی نداشت تا آخرین دم برای کشورشان جان فشانی کردند در آذربایجان خرمدینیان در گیلان و طبرستان مردم تا دوبیست سال در برابر تازیان مقاومت کردند در ناحیه خراسان آزاد مردی بنام یعقوب لیث صفاری تا زمانی که بیماری او را از پای در نیاورده بود در برابر تازیان مقاومت کرد.

اینجاست که بزرگی روح ملتی ثابت می شود در حالی که تازیان شام و مصر و شمال آفریگا فرهنگ و تمدن آنها را نابود کردند و امروز کوچکترین اثری از زبان آنها نیست اما ایران هنوز زنده است.

مردان بزرگی مانند بابک نیازی ندارند که ما از اصل و نصب آنها با خبر بشویم. متاسفانه مورخان تازی از جمله به دلیل دشمنی که با بابک داشته اند به بدگویی در باره ی اصل و نصب و پدر و مادر بابک پرداختند و حتی مادر بابک را به فاحشگی متهم کرده اند که روشن است که این دروغ ساخته اعراب است. طبری در نوشته است بابک از تیره مزدکیان بود و در اینجا از ذکر کودکی و نوجوانی بابک اجتناب می کنیم و به جنبش بابک خرمدین می پردازیم.

ابن العبری در مختصر الدوله می نویسد شمار پیروان بابک به جز پیادگان بیست هزار بود و هیچ زن و مرد و کودکی از مسلمانان نمی یافتند مگر آنکه او را پاره پاره کنند و بکشند و شمار کشتگان به دست بابک به دوبیست و پنجاه و پنج هزار نفر رسید.

البته قابل ذکر است که این مورخ تازی مغلطه می کند چون بابک اکثر اوقات با سربازان تازیان می جنگیده و منظورش از مسلمانان مرد و زن و کودک فقط سربازان خلیفه عباسی بوده است.

عفوی در جوامع الحکایات می نویسد در تاریخ مقدسی نوشته شده که بابک یک میلیون مسلمان را کشت.

ابونصر بغدادی می نویسد شمار پیروان بابک از آذربایجان و دیلمستان که به او پیوسته بودند سی صدهزار نفر بود.

نظام الملک طوسی در سیاست نامه نوشته است که از یکی از جلادان بابک که گرفتار شده بود پرسیدند توچند نفر را کشتی وی گفت من سی شش هزار عرب بیرون از جلادان دیگر و آنچه در جنگ ها کشته ام.

مولف روضه الصفا نیز شمار کشته شدگان به دست بابک را یک میلیون نفر تخمین زده است.

اعتماد السطنه نیز در منتظم ناظری شمار کشتگان بابک را در بیست و سه سال به دوبیست و بنجاه پنج هزار نفر تخمین زده است.

نخستین بار جنبش خرمدینیان در سال ۱۶۲ هجری ظهور کرد و این جنبش تا سالها بعد از در گذشت بابک ادامه داشت.

عبدالحسین زرین کوب در کتاب دوقرن سکوت می نویسد بیشتر مطالبی که در باره بابک نوشته شده توسط تاریخ نویسان تازی بوده و غرض آلود و افسانه آمیز بود از این رو به دشواری می توان از ورای غبار و افسانه ها سیمای واقعی او را دید تاریخ نویسان تازی کوشیده اند که سیمای او را زشت و ناپسند جلوه بدهند افسانه هایی که در باره او جعل کرده اند به خوبی نشان می دهد که با قرض و نیت خاصی سعی کرده اند نام بابک را آلوده بکنند.

استاد عبدالحسین زرین کوب نیز اعتقاد دارد که مورخان تازی در مورد تعداد کشته شدگان به دست بابک اغراق می کنند عبدالحسین زین کوب نوشته است که بابک سرداری دلیر و هوشمند بود که مدت ها شورش ها و آشوب های مزدکیان و خرم دینان را راهبری کرده است و بر خلاف نوشته های تاریخ نویسان تازی در میان طبقه کشاوز نیز دارای طرفداران زیادی بوده است.

همچنین در باب خرمدینیان گفته شده است که نکاح با محارم را مباح می شمردند و به تناسخ اعتقاد داشتند که نکاح با محارم دروغ تاریخ نویسان تازی است. خرمدینیان تنها به آذربایجان منحصر نمی شدند بلکه در سراسر ایران قلعه هایی داشتند و در آذربایجان کرج امروزی اصفحان لرستان طبرستان خوزستان همدان بصره ارمنستان قم کاشان و ری نیز به خرمدنیان پیوسته بودند.

بدینگونه بود که بابک در سال ۲۰۰ هجری به نام آیین خرمدینیان و برای ادامه نهضت جاویدان مزدکی به پا خواست در این سالها ماموران خلیفه سرگرم مساله علی ابن موسی الرضا(ع) و خنثی کردن توطئه های ایرانیان که یکی از آنها خاندان آل سهل بود مشغول بودند و فرصتی برای بابک پدید آمد تا در کوهستان های آذربایجان قدرتی بدست آورد.

در بیست سالی که بابک با خلیفه عباسی رزم می کرد ماموران خلیفه بارها برای سرکوب بابک آمدند ولی نارضایتی مردم تنگی راه و سرما باعث شکست اعراب می شد.

در اینجا به شرح جنگ های بابک با تازیان می پردازیم این نوشته ها از نوشته های تاریخ نویسان تازی اقتباص شده و تشخیص درست و صحیح اش به عهده خودتان است



the persian hero

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر‌ماه سال 1392ساعت 03:23 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (4)


اینست اصالت ما....

در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید؛،،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند:
مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت



+ نوشته شده در دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1392ساعت 07:34 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


چرا یک دانشجو نمیتواند درس بخواند؟؟

کلا یه سال 365 روزه در حالیکه:

1- توی سال 52 تا جمعه داریم! و میدونید که جمعه ها فقط برای استراحته پس 313 روز باقی میمونه!

2-حداقل 50 روز مربوط به تعظیلات تابستونیه که بخاطره گرمای هوا مطالعه دقیق برای یه فرد نرمال مشکله! پس موند 263 روز دیگه!

3- توی هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازمه که جمعا 122 روز میشه. بنابر این 141 روز باقی می مونه!

4-و اما سلامتی جسم و روح... روزانه 1 ساعت تفریح رو میطلبه که جمعا 15 روز میشه. حالا چند روز داریم؟126 روز

5- تبیعتا 2 ساعت در روز برای خوردن غذا زمان لازمه، که در کل30 روز میشه پس 96 روز موند!

6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازمه چرا که انسان موجودی اجتماعیه! خصوصا اگه دانشجو باشه این خودش شد 15 روز.حال 81 روز داریم!

7- روزای امتحان35 روز از سال رو به خودشون اختصاص میدن! 46 روز داریم!

8-تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستن. پس 16 روز باقی میمونه!

9- در سال شما کم کم سر جمع 12 روز رو توی اینترنت میگذرونید. دینگ دینگ...4روز داریم!

10- حداقل حداقل اگه خیلی پهلوون باشین 2 روز به بیماری طی میشه حالا فقط 2 روز داریم!

11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 1 روز اگه وقت بگیره، پس 1 روز می مونه!

12- یه روزه باقی مونده همون روزه تولد شماست یعنی واقعا کی توقع داره شما توی اون روز درس بخونین؟!

نیشخند...!تبریک میگم شما مشروط شدین! دوباره برنامه ریزی کنین!

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1392ساعت 06:29 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


یادم باشد.....



+ نوشته شده در پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1392ساعت 07:12 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


چیزی به اسم دست خط!!!



اگه این معلم های دبستان..

میدونستن یه روزی قراره..

فقط تایپ کنیم..

اینقدر سعی نمیکردن خطمون خوب شه....


والا بغرآن!!



+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر‌ماه سال 1392ساعت 06:20 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (6)


یه سوال:به نظرتون ایران توان مقابله با ارتش آمریکا رو داره؟:-D



+ نوشته شده در شنبه 13 مهر‌ماه سال 1392ساعت 07:17 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (7)


ترانه خوانی فرزاد حسنی برای همسرش در برنامه زنده تلویزیونی

من ایقد خوشحال میشم این جوونا رو میبینم که ایقده عشقولاننن...هی...جووونی کجایی؟؟قبلش فقط موسیقی وبلاگو قطع کنین..از ما گفتن بود...



برچسب‌ها: فرزاد حسنی، آزاده نامداری، ترانه عاشقانه فرزاد حسنی
+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 09:58 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


سه تا خواب شیرین

سه تا بهترین خواب های دنیا :



1- خوابیدن روی پای مادر وقتی کلی خسته ای.



2- خوابیدن روی شونه ی عشقت وقتی کلی تنهایی.



3- خوابیدن با چشم های باز وقتی استاد داره درس میده..

+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 06:43 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


تمام زندگی یک انسان به روایت نقاشی


لطفا صبر کنید..

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 04:38 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


عین حقیقت

+ نوشته شده در سه‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 08:49 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (7)


یه سایت جالب و محشر و سرگرم کننده

به آدرس زیر برید و این سرگرمی جالب رو حتما انجام بدید...

شما یه شخصیت معروف رو در نظر می گیرید و مشخصات ـشو وارد میکنید.

استاد! از شما یه سری سوال درباره ی شخصیت مورد نظرتون می پرسه و شما باید جواب درست بدید تا حدس بزنه چه کسی رو مد نظر قرار دادید!!

خیلی جالبه... حتما امتحان کنید...

http://en.akinator.com/


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 12:51 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (8)


تست خودشناسی /شما چقدر آدم هستید؟

این تست جالب رو حتما امتحان کنین....

- مادرتان هر بار با دیدنتان این شعر را می خواند:"آدمی را آدمیت لازم است!" با شنیدن این شعر چه احساسی پیدا می کنید؟الف- احساس می کنید چه شعر زیبایی است؟!

ب- این سوال برای شما پیش می آید که چرا مامان! اینقده این شعره رو میخونه؟!
ج- بدون آنکه معنی آن را بفهمید به مادر لبخند میزنید!
د- احساس می کنید شاید منظورش شما باشید!



2- پدرتان از دستتان عصبانی می شود و طبق معمول می گوید: آخر من نتونستم آدمت کنم! چه احساسی از شنیدن این جمله پیدا خواهید کرد؟
الف- احساس می کنید پدرتان از دستتان عصبانی است؟!
ب- احساس می کنید پدرتان چقدر یک جمله را تکرار می کنی؟!
ج- هیچ احساسی پیدا نمی کنید!
د- احساس می کنید پدرتان از ناتوانی خود ناراحت است! و سعی می کنید او را درک نمایید!



3- با دوستتان بر سر مسئله ای دعوایتان شده و او برای هزارمین بار به شما می گوید "برو بابا اصلا تو آدم نیستی!" چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!
الف- احساس می کنید برای هزارمین بار فحشتان داده؟!
ب- احساس می کنید برای هزارمین بار رازتان برملا شده؟!
ج- هیچ احساسی به شما دست نمی دهد؟!
د- در دلتان میگویید خودت آدم نیستی!



4- به دیدن پدر بزرگتان می روید. او بار دیگر با دیدن شما افسوس خورده، به پشت دستش زده و می گوید:"چی فکر می کردیم چی شد؟!" چه احساسی به شما دست خواهد داد؟
الف- فکر می کنید برای n مین بار یاد عشق دوران کودکی اش افتاده؟!
ب- این را به حساب پیریش میگذارید!
ج- هیچ احساسی به شما دست نمی دهد!
د- احساس می کنید شاید منظورش شما باشید!


5- مادربزرگ مرحومتان به خوابتان می آید.طبق یک رسم قدیمی ! گوش شما را پیچانده و می گوید:" بیا آدم شو!" از خواب می پرید.اولین اقدام شما بعد از بیدار شدن چه خواهد بود؟
الف- برایش فاتحه ای خوانده و دوباره می خوابید!
ب- فردا صبح خواب خود را با اشتیاق فراوان برای دیگر اعضای خانواده تعریف کرده و از اینکه آن مرحوم شما را برای رساندن پیام خودانتخاب کرده به خود می بالید؟!
ج- بی هیچ دلیل خاصی یاد شعر مادرتان (آدمی را آدمیت لازم است...!) می افتید!
د- احساس می کنید می خواسته چیزی به شما بگوید!



6- معلم کلاس اول ابتدایی خود را در خیابان می بینید و اولین جمله ای که از او میشنوید این است؟:"بگو ببینم آخر تو آدم شدی یا نه؟!" بعد از شنیدن این سوال، چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!
الف- از قدرت حافظه او به شگفت آمده و او را در دل تحسین می کنید!
ب- از این که بعد از این همه مدت او را می بینید خوشحال می شوید!
ج- به او لبخند زده و به گونه ای که او متوجه نشود که او را نشناخته اید! به صحبت با او ادامه می دهید!
د- به یاد خواب مادربزرگ مرحومتان می افتید!



7- از پسرکی فال فروش یک فال حافظ می خرید.این شعر می آید:" بنی ادم اعضای یکدیگرند...!" و در توضیحات آن نوشته "ای صاحب فال! چون شما عضوی از اعضای خانواده به حساب نمی آیید پس لاجرم آدم نیستید! با خواندن این فال چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!
الف- احساس می کنید دوباره پسرک سرتان کلاه گذاشته و فال اشتباهی به شما فروخته!
ب- یاد شعر مادرتان می افتید!
ج- یاد خواب مادربزرگتان می افتید!
د- متوجه نمی شوید که این شعر اصلا برای حافظ نیست بلکه شعر سعدی است و آن پسرک اصلا فال فروش نبوده بلکه دوستانتان قصد سر کار گذاشتن شما را داشته اند!



جواب:

1- اگر اکثر جواب های شما از میان گزینه های (الف) و (ج) و (د) باشد این بدان معنی است که احساس آدم بودنتان کمی ضعیف شده و باید از کارهایی که به آدمیت شما ضربه می زند بکاهید!

2- اگر اکثر جواب های شما از متن گزینه های (ب) و (د) و (ج) است.این بدان معنی است که شما به اندازه کافی آدم هستید و این مشکل دیگران است که باید خود را با شما هماهنگ سازند!

3- ولی اگر اکثر جواب های شما از میان گزینه ها(الف) و (د) و (ج) می باشد، به شما تبریک می گویم.شما از آدمیت لازم برخوردار هستید.


برچسب‌ها: تست خودشناسی، میزان ادم بودن شما، تست جدید
+ نوشته شده در سه‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 01:26 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


شعر طنز دانشجویی

شعر طنز دانشجویی | شعر طنز دانشجو

من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
و به لیسانس قناعت دارم
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید
خوب می دانم برگه حذف کجاست
هر کجا هستم باشم
تریا ، نقلیه و دانشکده از آن من است
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها
رخت ها را بکنیم ، پی ورزش برویم
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم
و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم


+ نوشته شده در جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 08:58 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (1)


استقلالیا این عکسو حتما ببیننننن/جدید


واقعا چرا هر موقع گل میزنه این شکلی میشه؟؟


فکر کنم بیچاره عقده ایه


مقابل هم اسم خودشونم که باختن


هر موقع گل میزنه رگ گردنش متورم میشه



هرچی حرصه سر رگای بیچاره اش در میاره



خب حق داره بیچاره



نمیتونه گل بزنه یکیم که میزنه باید این شکلی شه دیگه



چیکار کنه که هیچی بلد نیست

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
استقلالیا....این عکسو نگاه کنین؟؟؟!!!

+ نوشته شده در سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 09:19 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (5)


خطای دید/نگاتیو را با مغزتان ظاهر کنید...عجیب


قبلا از این عکسا هم گذاشته بودم..
30 ثانیه به نقطه های رنگی خیره بشید بعد رو به یه صفحه سفید تند تند پلک بزنید...
شما با این کار یه نگاتیو رو با مغزتون ظاهر میکنید....

+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 12:22 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


مدل لباس جدید


نمیدونم چی شد یه دفعه حس دخترونگیم دوباره گل کرد....چنتا عکس لباس گذاشتم بنظرم خوشگلن..
بقیه در ادامه مطلبه..حتما ببین

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 11:46 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (1)


ترس های یک زن


روزگار بدی برای زنهاست ...

ریشو می بینی، می ترسی ...

لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ...

ژیگول می بینی، می ترسی ...

ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...

ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...

موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ...

کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...

کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...

سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلو هم بخوای بشینی که راحتتر باشی، می ترسی ...

مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...

عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...

با دوستات می ری بیرون تو کافی شاپ که باید دود سیگار بخوری اگرم بری پارک، از مردهای بیکار پارک، می ترسی ...

از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه و به پسرش نگاه می کنه و می خنده،از هر دوشون، می ترسی ...

از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه، کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر) عقده های جنسیش رو خالی می کنه ...

که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی از این آدمها، می ترسی ...

از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک، گشت ارشاد و و و و می ترسی ...

از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که  آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...

 

ترس ترس ترس ... کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....

این ترسا تا کی باید ادامه داشته باشه........یکی به من پاسخ بده
یعنی جرم ما فقط مونث بودنه؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 01:41 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (4)


زن


زن ...دلش میخواهد لباس بدون آستین بپوشد


دلش میخواهد موهایش را باز بگذارد


دلش میخواهد پاشنه بلند به پا کند


ذات زن این است که به خود برسد


و مانند طاووس که تا متوجه نگاه دیگران میشود ... پرهایش را باز میکند خودنمایی کند


معنی کارش این نیست که فکرش یا خودش منحرف است



تو ...


تو ...تویی که باید با دید دیگری به زن نگاه کنی
ای لعنت به کسانی که زیبایی زن را انحراف میدانند..


+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1392ساعت 08:11 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


چرا آبادانی ها رو لاف زن می دونن؟


چرا آبادانی ها رو لاف زن می دونن؟

دلایلی که آبادانی ها رو لاف زن می دونن اینه که، آبادان یک سری امکانات داشت که مردمش وقتی برای مردم شهرهای دیگر ایران تعریف می کردند، آنها باور نمی کرده و فکر می کردند که آبادانی ها دروغ می گویند.
امکاناتی مثل:
۱- اولین تراموا در ایران.
۲- اولین خطوط اتوبوس رانی درون شهری در کشور.
۳- اولین ایستگاه رادیو در ایران.
۴- اولین ایستگاه تلویزیون در کشور.
۵- اولین شبکه فاضلاب در ایران.
۶- اولین پیتزا فروشی در خاورمیانه (پیتزا مونتکارلو ایتالیایی)
۷- اولین تیم رسمی فوتبال در کشور.
۸- اولین فرودگاه بین المللی در ایران.
۹- اولین باشگاه اسب سواری در کشور.
۱۰- اولین باشگاه بیلیارد در ایران.
۱۱- اولین باشگاه بولینگ در کشور.
۱۲- اولین شورای شهر در ایران.
۱۳- اولین اداره راهنمایی و رانندگی در کشور.
۱۴- اولین سینمای روباز در ایران و...

+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392ساعت 08:59 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


زندگی زناشویی به دور از دعوا


یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمیکنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زندهباد ! تو آبروی همهی مردها را خریدهای ! من بهت افتخار میکنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بیاهمیتی مثل این که ما با کی رفت و آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشینمان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر میدی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر میدهم.

+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1392ساعت 08:58 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


ممنون برای همه چیز

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1392ساعت 06:26 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


آیا امروزه هم اینگونه است؟؟؟


بعد از حمله ی اعراب به ایران، عربی از مرد پارسی پرسید: چرا زنان شما حجاب ندارند؟! مرد پارسی گفت: حجاب زنان ما پلک چشمان مردان ماست!!


+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1392ساعت 07:45 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (1)


زندگی اینترنتی


زندگی اینترنتی یعنی اینکه :

۱- یهو نگاه میکنی می*بینی خانوادت که ۳ نفر بیشتر نیستن ۵ خط موبایل دارن!
۲ – واسه همکارت ایمیل میفرستی، در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته !

3 – رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه!
۴ – ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل !
۵ – هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره !
۶ – وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ، استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری…، بدون توجه به اینکه حد اقل ۱۰ سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی !!!
۸ – صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیل و فیس بوکته !
۹ – الان در حالیکه این تاپیک رو میخونی، سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی !
۱۰ – اینقدر سرگرم خوندن این تاپیک بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره ۷ نداره !
۱۱ – الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره ۷ رو داشته یا نه !
۱۲ – من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره ۷ رو پیداش میکنی، بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی !!


۱۳ – دوباره برمیگردی بالا ولی شماره ۷ رو پیدا نمیکنی…، خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی.
+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392ساعت 02:10 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (6)


حجاب یا حفاظ؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392ساعت 09:22 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


در انتظار وصل شدن اینترنت(ایران)

آپلود عکس" />

+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1392ساعت 12:47 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


یه درخواست!!!!




این بار اگر زن زیبارویی را دیدید ،هوس را زنده به گور کنید ..

و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی ..

زیر باران اگر دختری را سوار کردید، جای شماره به او امنیت بدهید .

او را به مقصد مورد نظرش برسانید ،نه به مقصد مورد نظرتان ..

در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او ..

بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه خلوت می بیند

احساس امنیت کند نه ترس ..


+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392ساعت 03:02 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (7)


این هفت نکته را بیاموزیم!!!!

-بیاموزید که خدا همیشه هست و همه جا حضور دارد.


-بیاموزید که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینید!!

-بیاموزید درست نیست خودتان را با کسی مقایسه کنید.

-بیاموزید که کسی را نمی توانید وادار کنید عاشقتان باشد.



-بیاموزید که انسانهایی هستند که ما را دوست دارند اما نمی دانند چطور عشقشان را ابراز کنند.

-بیاموزید که چند ثانیه طول میکشد تا زخمی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم،ولی سالها طول
میکشد تا آن زخم را التیام دهیم.

-بیاموزید هرکس را همان طور که هست بپذیریم!!!!!!!

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 8 فروردین‌ماه سال 1392ساعت 10:19 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


بیچاره پسرا!!!

اگه خوشتیپ باشه میگن عجب دختر بازیه
اگه خوش تیپ نباشه میگن عجب جوادیه
اگه زیاد بگه دوستت دارم میگن عجب خالی بندیه
اگه نگم دوستت دارم میگن عجب بی احساسه
اگه زیاد بخنده میگن نخند واسه کرم دندونات خواستگار میاد
اگه نخنده که کرم دندوناشون همه میترشن

اگر تیپ بزنند برن بیرون می گن با کی قرار داری؟
اگر لباس های معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری؟
اگر زیاد بگن دوست دارم می گن چه نقشه ای تو سرت؟
اگر نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه وسطه؟
اگر زیاد بهشون زنگ بزنند میگن اعتماد نداری؟
اگر زنگ نزنند میگن انگار سرت خیلی شلوغ؟
اگر تو خونه زیاد بخندند میگن دیوونه ای؟
اگر نخندند میگن چه مرگت لندهور؟
اگر شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی؟
اگر شام نخوان می گن ذلیل مرده معلوم نیست شام بیرون با کی کوفت کرده؟
خب بره بمیره خوبه؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1391ساعت 10:48 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


تنهایی

باید بدجنس باشی تا عاشقت بشن


باید خیانت کنی تا دیوونت باشن


باید دروغ بگی تاهمیشه تو فکرت باشن


باید هی رنگ عوض کنی تا دوست داشته باشن

 

اگه ساده ای اگه باوفایی اگه یه رنگی


همیشه تنهــایی

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1391ساعت 10:02 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (2)


پسر یعنی چه؟؟؟

پسر یعنی چی؟؟!!!

آره پسر...

پ=پدرت در اومده اگه بخوای فقط دو ساعت باهاش بسازی یا بخوای

تحملش کنی!

س=سر آغاز بدبختیا اگه بخوای به حرفاش گوش بدی!!!

 

ر=روزای بدبختیت شروع شده اگه بخوای باهاش بمونی!!!

 


+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1391ساعت 12:33 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (3)


سانسور در ایران!!!

یه سوال،نظرتون درباره سانسور فیلم ها و سریالها تو ایران چیه************
+ نوشته شده در سه‌شنبه 2 آبان‌ماه سال 1391ساعت 09:11 ب.ظ توسط فاطیما نظرات (9)